به نام آنکه اول آنکه آخر
چه رنجی است لذتها را تنها بردن
چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی است تنها خوشبخت شدن
شریعتی
نوشته شده توسط احمدی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 1:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام ، سلامی به کفن هایی که هنوز بوی عطر شهیدان را دارد و سلام ، به تمامی کودکان و جوانان دلشکسته و گریان غزه
دوست عزیزم از کبوتر خبر رسان می خواهم بال بگشاید و به پرواز درآید و خبر از عشق و دوستی و وحدت و یگانگی به سوی تو آورد . دوست عزیزم نمی دانم از کجا برایت شروع کنم ، کاش چشمان من را می دیدی که وقتی پرپر شدن نوزادان غزه را می دید چگونه مانند ابری می گرید کاش من هم در کنارتان بودم من هم مثل شما از امریکا و اسرائیل که خود را زنده می خواهند و بر افراد دیگر که طالب مرگند و آنهایی که بر تن جامه ی میش و به باطن مانند یک گرگند بیزارم ، آری من هم از آنهایی که ذکر خدا همیشه بر لبهایشان جاری بود ولی از غزه و فلسطین حمایت نکردند بیزارم ، دوست خوبم از تو می خواهم که اشکهایت را پاک کنی و نامه ی مرا بخوانی می خواهم بگویم زندگی شیب است و فراز تلخ است و شیرین ، غم است و شادی ، اشک است و لبخند ، حقیقت است و ریا ، گل است و خوار ، وصل است و هجران ، پس باید با همه ی اینها ساخت و زندگی کرد و شما ای جوانان و کودکان که به این دنیا آمدید تا معنی کنید تولد و حیات را و زود رفتید و معنی کردید مرگ و ابدیت را اما بودنت چه ؟ تنهای معنای بودن برای دیدن این همه نامردیها و ستمها ، ای فرزندان غزه بدانید که خداوند شما را دوست داشت و خواست که به سویش پرواز کنید تو بال گشودی و به ملکوت اعلی پیوستی اما نام و یادت برای همیشه زنده خواهد بود . و ای دوست من ، من می دانم که تکیه گاه غمها و شادیهایت را از دست دادی ، مادرت را می گویم ، مادری که در دستهای چروکیده و استخوانیش گرمای خورشید را لمس کردی اما باز ناراحت نباش و بدان هیچ چیز ابدی و جاودان نمی ماند و همه چیز محو می شود .ناراحت نباش چون روزی عمر گل هم به پایان می رسد خاطره ها همه از یاد می روند و داس عجل ریشه ی حیات را درو می کند و بدان که برای همه ی ما فقط خدا می ماند و در آخر از تو می خواهم که به سیاهی نیاندیشید و به روزهای روشن فردا امیدوار باشید.
نوشته شده توسط احمدی در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 7:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آری عشق این است ...
عشق پرده ای زرین است که از آن می توان به برهوت زندگی نگریست
و دریچه ای رو به خوشبختی دید.
عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین .
عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده می شود .
آری عشق دریایی است که غریق در آن به زندگی دست می یابد
و در آن جز پری ماهی زندگی نمی کند .
نوشته شده توسط احمدی در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 11:59 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
یک درختِ پیرم و سهم تبرها میشوم
مردهام، دارم خوراکِ جانورها میشوم
بیخیال از رنجِ فریادم تردّد میکنند
باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها میشوم
با زبان لالِ خود حس میکنم این روزها
همنشین و همکلامِکور و کرها میشوم
هیچکس دیگر کنارم نیست، میترسم از این
اینکه دارم مثل مفقودالاثرها میشوم
...
عاقبت یک روز با طرزِ عجیب و تازهای
میکُشم خود را و سرفصلِ خبرها میشوم!
****************
نوشته شده توسط احمدی در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 10:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
وقتی میخای از ستارهای آسمون انتخاب کنی
کم نورش رو انتخاب کن
چون پر نورهاش خیلی خاطر خواه دارن ...
نوشته شده توسط احمدی در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 3:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام ...
من هم از طرف (( حمیرا جان )) به این مسابقه دعوت شدم ولی فقط یک نفر رو به این مسابقه دعوت میکنم
اون هم فرح نازه که باید پنج بازیگر مرد و پنج بازیگر مرد مورد علاقش رو تو وبش بنویسه و اگه
دوست داشت پنج نفر از دوستاش رو به این مسابقه دعوت کنه
http://www.mordadigirl.blogfa.com/
خوب پنج نفر از بازیگران مردی رو که من دوسشون دارم
***** جواد رضویان ***** این اولیش
**** مهران غفوریان **** این هم دومیش
*** محمد رضا گلزار *** این هم سومیش
** مجید مظفری ** این هم چهارمیش
وآخریش هم * پوریا پور سرخ *
خوب حالا پنج نفر از بازیگران زن
اولیش ****** یکتا ناصر ******
دومیش ******گلشیفته فراهانی ******
سومیش ***** مهناز افشار *****
چهارمیش ****عسل بدیعی ****
پنجمیش هم *** شقایق فراهانی ***
نوشته شده توسط احمدی در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 9:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
زندگی مثل یه دیکته اس ، هی غلط می نویسی هی پاک میکنی . دوباره می نویسی باز پاک می کنی .غافل از اینکه یه روز داد میزنن میگن : ورقها بالا ...
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد ازش پرسیدم اشک اومدی چرا ؟؟ گفت آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست .این هم واسه کسی که خیلی دوسش دارم (...)عزیزم
دوست داشتن را باید از برگ درختان یاد گرفت چون وقتی زرد میشن وقتی میمیرن وقتی از درخت جدا میشن بازم پای همون درخت میفتن . ![]()
نوشته شده توسط احمدی در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 4:47 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
بی تو چون شبهای دیگر امشب آرامی ندارم
درسکوت کوچه ی تو نیمه شب ره می سپارم
آن زمان این کوچه هر شب کوچه ی میعاد ما بود
بر لب ما تا سحرگه قصه ی فردای ما بود
این زمان افکنده بر ما سایه ی دیوار جدایی
ای خدا آخر کجا رفت روزگار آشنایی
خاطرم آید که شبها
با تمام آرزوها
بوسه بر لبهای تشنه
می زدیم اما دریغا ...
نوشته شده توسط احمدی در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 4:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تو رو از صدای قلبم لحظه به لحظه من شنیدم
تو رو حس کردم تو نبضم من تو رو نفس کشیدم
مثل حس کردن گرما یا حضور یک صدایی
به تو اما نرسیدم ندونستم تو کجایی
نوشته شده توسط احمدی در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 4:18 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نیمه ی گمشده ی من چه کسی می تونه باشه
مثل روح تشنه ی من همیشه دیوونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم تنهایی ما به یه اندازه باشه
اون کسی که خواستن او با همه فرق داشته باشه
هر چی که از اون بخونم شعر تکراری نباشه
کسی که برای خوندن نشسته تو سینه ی من
نفس هاش هوای عشقه سکوتش صدای عشقه
اون که از نهایت عشق منو با اسمم بخونه
منو جزئی از وجودش یا خود خودش بدونه
اون که گمشده از آغاز تا که من تنها بمونم
جاده جست و جوهامو تا قیامت بکشونم
کسی که همیشه عاشق مثل من دیوونه باشه
تو دنیا اگه نباشه تو آینه میتونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه
نوشته شده توسط احمدی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 3:4 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
فکرت اینجا میان گلدان است جلوی چشم آرزوهایم ![]()
![]()
تو خودت را به جای من بگذار![]()
![]()
تو دلت سوخت که من چقدر تنهایم ![]()
![]()
![]()
سالهاست که با عکست میان این شهر زندگی می کنم ![]()
![]()
![]()
با یکی دو التماس کوتاهت رفع تشنگی کردم ![]()
![]()
![]()
ولی آخر چقدر بنشینم ...![]()
![]()
![]()
نامه ای حرفی حدیثی گل خشکی میان کاغذ که با آن وعدهای بیاویزی![]()
![]()
در پایان بنویس ![]()
بنویس ![]()
![]()
![]()
از خودت از این نامه ![]()
![]()
![]()
فقط یکبار ![]()
خواهشی دارم ...![]()
عکس تازه برایم بفرست ...........![]()
نوشته شده توسط احمدی در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 10:47 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست
خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاست
وقتی که عاطفه رو میشه به آسونی خرید
معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست
اما من که آخرین عاشق دنیام
ماهی مونده به خاک و اهل دریام
از همه دنیا برام یه چشمه مونده
چشمه ای به قیمت همه نفس هام
نوشته شده توسط احمدی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 2:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
فرخزاد
نوشته شده توسط احمدی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 4:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
حرفهای بزرگ عمق دارند نه طول ![]()
![]()
![]()
وطن آدمی را در هیچ نقشه ای نشانی نیست
وطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش می دارند![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط احمدی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
برو مرداب چشمانم جوابت میکنم بااشک
به جایش رود بیدارم پر آبت میکنم با اشک
تو کز می سارلبهایت خماری را نمی سازی
بیا میخانه ی چشمم خرابت میکنم با اشک
کجائی تک سوار ابر پر باران هر شب بار
نگاهم را من امشب همرکابت میکنم با اشک
مصاف اشک وغم در ابر بارانم چه پایانی ست
تو هم با لشکر غم آُ خطابت میکنم با اشک
نوشته شده توسط احمدی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 6:52 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
آسمان ابریست امشب ماهتابی نیست امشب
بر لبان بلبل من ساز نابی نیست امشب ![]()
باز هم چشمم به سوی کوچه ی ساقی ست اما ![]()
ساقی عاشق کش روبنده آبی نیست امشب ![]()
تا سحر می نالم از دوری چشمان سیاهت ![]()
آخر از دوری چشمت چشم خوابی نیست امشب ![]()
باز هم تنهایی آمد تا سکوت قلب سردم ![]()
عاشقی تنهای تنهام همرکابی نیست امشب ![]()
نوشته شده توسط احمدی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 5:38 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
در کوهستانی بنام
عشق
رشته کوهی است
بنام محبت
در آن رودی است
بنام صفا
وآبراهی است
بنام وفا
همگی به اقیانوسی می ریزند ![]()
![]()
![]()
به نام وداع وداع همه ی ما
نوشته شده توسط احمدی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 5:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط احمدی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 4:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
چرا دیگر نگاهم را نمی خوانی چه شد آخر
چرا منظور چشمم را نمی دانی چه شد آخر
مگر روزی برایم شعر دلتنگی نمی خواندی
چه شد حالا که در شعرت رجز خوانی چه شد آخر
مگر روزی برایت خانه ای زیبا نبود این دل
چرا حالا به قلبم تیر می رانی چه شد آخر
سرابی دیدمت لیکن دلم رفت و منم در پی
ولی با تو نسیبم جز پشیمانی چه شد آخر
نوشته شده توسط احمدی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 3:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اکنون قلم را چون قایقی بی بادبان بر ساحل امواج کلمات به حرکت در می
آورم وخون سبز رنگ آن را بر این سکوی سفید تزریق می نمایم و به دنبال
واژه ای می گردم تا ابراز احساساتم را به تو بنمایم ، کدامین واژه می
تواند عظمت تو را بر رود خروشان زبان جاری سازد ، دلم گرفته تر از شهرهای
سیاه هر شب توست و نگاهم روشن تر از خورشید روزهای ظهر تابستان توست به
امیدی عبث چشم انتظار دوخته ام که تو مرا بخواهی یا نخواهی بپوشی یا
نپوشی باور بکنی یا نکنی در این بازار داغ ناامیدی تو را باور کنم با چه امیدی ... ![]()
نوشته شده توسط احمدی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 3:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی دیده بر درب دوختن
عشق یعنی در فراغش سوختن

نوشته شده توسط احمدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 2:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
با تو عمری بی تو هرگز
نوشته شده توسط احمدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 2:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکراو
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود






وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

نوشته شده توسط احمدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 1:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــــ
(تقدیم به عزیز ترین کسم....)
نوشته شده توسط احمدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 4:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خداوند گار زیبایی و سرسبزی
عید نوروز را به خانواده ام به دوستای گلم و همۀ شما عزیزان تبریک می گم امید وارم در کنارخانوادهاتون سال خوب، ير بار و با برکتی داشته باشید و به همۀ آرزوهای خوبتون برسید .
توی روزهای خونه تکونی یادتون که نرفته خونه ی دلتون رو هم خونه تکونی کنید با این کار به امید خدا یک سال جدید و متفاوت با قبل خواهید داشت.
حالا که همۀ ما در آرامش و آسایش هستیم و می خوایم از تعطیلاتمون حسابی استفاده کنیم خوبه یادی از اونهایی داشته باشیم که آسایش و آرامشمون رو مدیون اونها هستیم.
نوشته شده توسط احمدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 4:22 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
حمیرا جان (( خدایا سرای محبت کجاست ))
زهرای عزیز((خدای من ))
** عکس و شعر عاشقانه **
((تنهای تنها ))
(((((عاشق تنها )))))
****عشق و زندگی ****
******عشق چیست ******
(((***(( عسل خانومی ))***))
(((((( چراغی ))))))
((((((*** فرح ناز ***))))))
(((((بادبادک شکسته ، ریحانه )))))
(((((((((( یه تنها )))))))))))
****(( هستی ))****
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
طراح قالب
موزیک
POWERED BY